معين الدين محمد زمچى اسفزارى
300
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
خراسان از تعدى « 1 » و تحكم و تغلب و اشتلم « 2 » ايشان « 3 » بغايت عاجز و مضطر شده بودند ، مقارن اين « 4 » حال سلطان سعيد از ماوراء النهر بدفع « 5 » مضرة و شرارت ايشان لشكر كشيده ، متوجه هرات شد ، « 6 » [ و اهل خراسان در ميان دو لشكر بىسامان نزديك بود پايمال و بال و نكال گردند ] ، قريب به اين حال رايات جهانگشاى فرقد فرساى حضرت اعلى سلطانى از آن مملكت خافق گشت ؛ چنان كه ذكر آن خواهد آمد « 7 » ، جهانشاه ميرزا چون ازين حال « 8 » واقف شد ، كالثعلب بين الاسدين ، مضطرب گشته بنيان ثبات و اركان قرار خود متزلزل يافت ، قضيهء : الفرار مما لا يطاق ، را غنيمت شمرده بتعجيل تمام عنان بجانب ديار مالوف خود تافت « 9 » [ چنانچه مردم هرات كه از متجندهء او عظيم متاثر و متاذى شده بودند ] بانتقام قيام نمود بسيارى را از ايشان كشتند و غارت كردند « 10 » [ كه ياراى آن نداشتند كه از عقب خود نگاه كنند و بر همهكس روشن است كه سلطان سعيد را بر آنجماعت قوت استيلاء و قدرت استعلاء نبود اما بتدبير خود را در مقام جرئت و مقاومت ميداشت ] و اين فتح « 11 » كه او را ميسر گشت از
--> ( 1 ) - مج : از تعدى و تحكم و تغلب و اشتلم . مك : از تعدى و اشتلم . ( 2 ) - اشتلم : « بضم اول و ثالث و لام و سكون ثانى و ميم : تندى . غلبه . زور . تعدى كردن باشد بر كسى . و به زور چيزى گرفتن . و اين كلمه تركى است » . فرهنگ برهان قاطع . آنندراج . غياث . ( 3 ) - مج : ايشان بغايت عاجز و مضطر . مك : ايشان مضطر . ( 4 ) - مج : مقارن اين سلطان . مك : مقارن اين حال سلطان . ( 5 ) - مج : بدفع مضرة و شرارت ايشان . مك : بدفع ايشان . ( 6 ) - عبارت : [ و اهل خراسان در ميان دو لشگر بىسامان نزديك بود پايمال و بال و نكال كردند ] از زيادات مج مىباشد . ( 7 ) - روضهء نوزدهم . ( 8 ) - مج : حال واقف شد . مك : حال شد . ( 9 ) - عبارت : [ چنانچه مردم هرات كه از متجندهء او عظيم ، متاثر و متأذى شده بودند ] از زيادات مج مىباشد . ( 10 ) - عبارت : [ كه ياراى آن نداشتند كه . . . و مقاومت ميداشت ] از زيادات مج مىباشد . ( 11 ) - مج : فتح كه او را ميسر گشت از ميامن . مك : فتح از ميامن .